| واپسین نوشته های انجمن | |||
|
|||||||
| سرایندگان و سروده ها شعر، شعراء ، مشاعره ، فنون و صنایع شعری ، تصنیف |
![]() |
|
|
ابزارهاي جستار | جستجوی این جستار | شیوه ی نمايش |
|
|
#1 |
|
تازه کار
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
شمارگان پیک ها: 58
Thanks: 0 Thanked 0 Times in 0 Posts نیروی تلاش و پیشینه: 8
![]() |
![]() استاد علی معلم دامغانی به سال 1330 در شهر دامغان به دنیا آمد. ایشان نه فقط از شاعران چیره دست معاصر (شاعران وفادار به سبك هندی) كه موثرترین فرد موسیقی صدا و سیماست. و همان كسی است كه مجوز پخش گسترده انواع موسیقی پاپ را از تلویزیون جمهوری اسلامی صادر كرده است و حامی آنها به شمار می رود. از سوی دیگر او در حلقه ای قرار دارد كه همچون یوسفعلی میرشكاك، محمدعلی رجبی، محمد مددپور و ... استاد خویش را سیداحمد فردید می دانند. در شعر اخیر نیز رد پای فردید و نیز سیدعباس معارف دیده می شود. ظلمت دانش غرب و ضدیت با یونان و تجدد و دموكراسی لیبرال در شعر علی معلم از نشانه های این ردپاست. استاد با لحن حماسی اش همسرایی نیز می كند. ایشان برگزیدۀ اولین همایش چهره های ماندگار در رشتۀ شعر است. از آثار استاد می توان به مجموعه شعر "رجعت سرخ ستاره" و "گزیده اشعار" اشعار کرد. سمت های ایشان تا کنون: عضویت در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. ریاست مرکز موسیقی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. حضور در همایش های بزرگ ادبی. برخی از آراء و عقاید استاد پیرامون اینترنت، رسانۀ ملی، موسیقی و شعر: به اعتقاد استاد، جهان تغییر یافته و رسانه ها نوعی دهکدۀ جهانی را تحقق داده اند. او می گوید: رسانه های جمعی ، طبق تعریفی که داده بودند، قرار بود دیوارهائی چون "ملیت" و "بنیادگرائی" را از میان برادر که این اتفاق نیفتاده است. معلم معتقد است: پدیده هائی چون رسانه و اینترنت، پدیده های مقدسی هستند.، به شرط اینکه در جهت رهائی انسان مورد استفاده قرار گیرند. وی سخت مخالف نظر کسانی است که از اصل، کارکرد رسانه و اینترنت را رد می کنند. وی می گوید: باید با مانیفیست جدیدی وارد دنیای امروز شد و معتقد است روشنفکری امروز عوض شده است و اگر روشنفکر دیروز به مسائل داخلی توجه می رد و به تبع آن مسائل خارجی را می دید، امروز باید نگاه اصلی متوجه پشتوانه های خارجی مسائل باشد و نمی توان قدرتی مثل آمریکا را در این حاشیه نادیده گرفت. علی معلم که معتقد است : امروز مادران، کودکان فیلسوف به دنیا نمی آورند و بیشتر "کودکان شاعر" می زایند، تعبیری نه چندان فیلسوفانه ولی شاعرانه در بارۀ اینترنت دارد. به گفتۀ او انسان آنقدر زیادی اندیشیده که دلتائی جلوی رودخانۀ خودش درست کرده که راه ورود او به دریا را سد کرده است. به نظر معلم کتاب ها رسوبند و اینترنت تلاش می کند تا این رسوب ها را از بین ببرد. وی می گوید: نویسندگان مآخدشان را با افتخار ذکر می کنند که اگر نوشته های تکراری حذف شود، تنها به چند کتاب خواهیم رسید! به اعتقاد او: اصولا معلومات چندانی وجود ندارد. وی که معتقد است : امروز رسانه دست هر کس باشد، حکومت هم همانجاست! می گوید: اینترنت و تلویزیون دو شیء مقدس و مَرکب هائی هستند که بعد از هزار و اندی سال آماده اند تا ما برای سوارکار شهسوارش قلاب بگیریم تا بر آنها بنشیند! این چهرۀ ماندگار ادبی می گوید، شعر را از دیرباز شروع کرده و دوست داشته که مطالعات پیگیر و مستمری در این زمینه داشته باشد. این گونه بوده که اطلاعات خود راگسترش داده و به تطور آثار گذشتگان خودمان و بسیاری شاعران عرب پرداخته است. به عقیدۀ او: شعری که با مردم ارتباط نداشته باشد، شعر نیست! در عین حال تاکید می کند: کوششی ندارد شان کلمات و ادبیات فارسی را آنقدر پایین بیاورد که همه کس فهم باشد! معتقد است: شنوندگان شعر همیشه عدۀ خاصی بوده اند. در ترانه سرائی اما سعی کرده همه کس فهم بنویسد تا جائی که حتی جوهر تاثیر گذاری، بیشتر از ذات تخیلی باشد، هدفش هم مرتفع شدن این مشکل بوده که از لحاظ کاربرد بعضی کلمات و بعضی اندیشه ها، مشکلی برای مخاطب گسترده تر پیش نیاید. علی معلم دامغانی که کارهای تحقیقاتی نیمه تمام زیادی دارد، گاهی فکر می کند که اگر هم شعر ننویسد، چیزی کم نمی شود! میگوید: شعر بیماری است؛ وقتی گریبانگیر شود، رها نمی کند، همیشه انسان را وسوسه می کند که به آن برگردد. اما وقتی می بیند اثری را که بیافریند زمان به کناری خواهد زد، پس فکر می کند که اگر کاری ارائه ندهد، اتفاق خاصی نمی افتد. در عین حال، شاعران تا آخرین روز زندگی شان اگر شعر نگویند، حداقل شاعرانه می اندشند و حرفهایشان "عاقلانه" نیست. او ابتدا به عنوان اهل ادبیات وارد صدا و سیما شد، اما بعدها موسیقی را جدی تر میگیرد چرا که معتقد بوده موسیقی همراه با کلام نیاز عمده ی ماست که رسانه هنوز این قابلیت را پیدا نکرده است! به اعتقاد وی، برنامه های تلویزیون، از جمله خبر، اگر می خواهند تاثیرگذار باشند، باید از عنصر موسیقی کمک بگیرند. معتقد است: نیاز رسانه است که آرشیو بسیار دقیقی از موسیقی های مختلف داشته باشد و تهیه کنندگان حتما باید تعلیماتی مقدماتی را برای استفادۀ درست از موسیقی داشته باشند. علی معلم تاکید دارد: "پاپ" شاید اصلا موسیقی نباشد، به این دلیل که بعضی افرادش اصلا صدای خوبی ندارند و فقط دکلمه می کنند! اما در عین حال تصریح می کند: در این روزگار که مدارک دانشگاهی روی دست می ماند و جوان ها امیدی به آینده ندارند، آواز نمی خوانند، بلکه فریاد می زنند! آواز برای زیبائی نمی خوانند، از سر درد، از ته دل فریاد سر می دهند! وی این صداها را زائیدۀ "ابر شهرها" می داند و می گوید: جوان امروز با تمپو یا تکنوئی که از ماشینش به گوش می رسد، آرام می شود ، و این به دلیل دردهای بی نهایتش است. ترجیح می دهد واقعیت ها را ملاک قرار دهد، بعد نزدیک شود و بگوید: سیب هست، پس پیاز گنده را از دست بنه. معلم معتقد است: از بدبختی، آنان که در موسیقی ردیفی کار می کنند، کاملا گذشته گرا هستند، واقعیت جهان امروز را درک نمی کنند و نمی خواهند همزبانی کنند؛ چون بخاطر معلومات نیم بندشان از تحریف می ترسند. تاکید می کند: جوان امروز تندترین ضرباهنگها و جنون آمیزترین کلمات را که شاید فقط سایۀ معنا باشد، می پسندد. در این روزگار بیماری، بشر سعی می کندحد تعادل را حفظ کند و به هر دو زمینۀ موسیقی توجه کافی داشته باشد. او معتقد است: موسیقی پاپ داخلی باعث شده تا در آن طرف هم در موسیقی شان به مسائل اجتماعی و ایران از زاویۀ دیگری توجه کنند. علی معلم معتقد است: اگر او ، که چهرۀ موجهی است، نزد بسیاری نمی ایستاد، بسیاری، لطمه های خیلی سنگینی به موسیقی می زندند. حالا هم با خوش بینی به آینده تصمیم دارد حرف هائی را به عنوان گزارش به مسئولین سازمان پس از تغییر و تحولات اخیر ارائه دهد و آرمان هایش را مطرح کند، تا اگر افراد قوی تری بودند، او داوطلبانه به نفع موسیقی کنار بکشد. استاد علی معلم مجددا بر اهمیت موسیقی و غیر قابل انکار بودن آن تاکید دارد.
__________________
اي خــروس بي مـحل آواز كن * چشم خود بربند و بالي باز كن شد زمين لبريز مسكين و يتيم * ما گرفتار كدامين هيـئـتـيم ؟! |
|
|
|
|
|
#2 |
|
تازه کار
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
شمارگان پیک ها: 58
Thanks: 0 Thanked 0 Times in 0 Posts نیروی تلاش و پیشینه: 8
![]() |
![]() مجموعه اشعار "رجعت سرخ ستاره" تعداد صفحات: 244 قيمت: 2300 تومان شابک: 3 ـ 187 ـ 506 ـ 964 قطع: رقعي نوبت چاپ: سوم:1385 شمارگان: 2200 كتاب حاضر، مجموعه مثنويها و غزلهاي شاعر معاصر علي معلم دامغاني است كه در 224 صفحه گرد آورده شده است. اين مجموعه نخستين بار به سال 1360، بیش از يك ربع قرن پيش منتشر شده و علیرغم نايابي چاپ نخست، با اصرارها و مراجعات مكرر به استاد، به چاپ دوم رسيده است. در اين كتاب مثنوي هاي اول و مثنوي دوم، غزلهاي پراكنده از دنياي غزلهاي علي معلم بدون هيچ ترتيبي گرد آمدهاند. مثنويهاي معروف مانند: باور كنيم سكه به نام محمد است با اين مطلع : باور كنيم رجعت سرخ ستاره را ميعاد دستبرد شگفتي دوباره را باور كنيم رويش سبز جوانه را ابهام مرد خيز غبار كرانه را و يا مثنوي كه به شهيد دكتر علي شريعتي تقديم شده است. با مطلع: گزين شدند و سواره گزيده را كشتند سيه بپوش برادر سپيده را كشتند و يا مثنوي "تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما" كه تقديم شده با سالار شهيدان امام حسين (ع) از گزيدههاي مجموعه حاضر است. در بخش غزلها، غزل هاي زيبايي مانند: بخت گران خواب با مطلع: كار دل شكسته خود پاك ساختيم تنها نه در قمار غمت پاك باختيم و يا غزل زيباي بيدماغي گلچين با مطلع: به بوي زلف توام در قفس نواخت بهار صبا ز خيل اسيران مرا شناخت بهار و يا غزلي با اين مطلع كه: دلم ز گرية بيگاه خويشتن شاد است ز سيل خانة ما هست اگر كه آباد است از غزلهاي زيباي گزيده علي معلم است. شاعر این مجموعه، به جاي مقدمۀ كتاب دربارۀ كتاب حاضر چنين مينويسد: اين قدر هست كه مرا در انتشار اين مجموعه، هرگز رغبتي نبوده است، پافشاري برخي از ارباب فتوت به تشويق و دلگرمي من، اين داغ را بر گردة ادب فارسي نهاد! «وه كه چه طعنه زنند بر من و باز هم بر من شاعران»! شايد كه به حرمت نام و ياد آن عزيزان كه بر زبان قلم رفته است. اهل معني در اين هرزه درايي ها به ديدۀ اغماض بنگرند و بر اين بيچاره ببخشايند. استاد دلیل دیگر علاقه و اشتیاق نداشتن به چاپ آثارش را اینچنین توضیح می دهد: "اجازه دهيد اينجا اعتراف كنم كه در اين دنيای هستي ، زيركي هاي زيادي وجود دارد كه همگان از آن استفاده نمي كنند ولي من با نشر تنها يك كتاب تا به امروز ، و كسب شهرت لازم در جامعه ، از اين زيركي ،كمال بهره جويي را برده ام . فكر مي كنم كه اغلب شاعران و نويسندگان به منظور اشتهار و مطرح شدن خود ، مبادرت به انتشار متواتر آثارشان مي ورزند ، و لذا ، زمانيكه من مي بينم كه با انتشار يك مجموعه آنهم در سالهاي دور به اين مرتبه رسيده ام، ديگر نيازي به انتشار آثارم نمي بينم . دوستان و علاقه مندان نوشته هايم نيز در اين سالها ، توانسته اند با مراجعه ي حضوري به من ، از آنها آگاهي يابند." یک غزل از این شاعر را ميخوانيم: دلم ز گرية بيگاه خويشتن شاد است ز سيل خانة ما هست اگر كه آباد است به دولت غمت از عالمي رها شدهايم اسير خويشتن است آن كه از تو آزاد است مرا جفاي تو خوشتر كه پند بيدردان رهين برق شود خرمني كه بر باد است يكي به نالهام از كاروان نميخيزد به سقف مقبره گويي جرس به فرياد است به صبر پهلوي خسرو دريد عشق، اين زخم گمان مدار كه تنها نصيب فرهاد است معلم! از كه ستانيم داد دل كه سبو به حكم حادثه آماج سنگ بيداد است از علل مهم مشهور بودن معلم در بين شعرا و جامعۀ ادبي امروز ايران ، بهره جويي از قالب مثنوي و احياي هنرمندانه ي آن كه سالها در بين شعرا متروك و بي استفاده مانده بود، توسط ايشان است ، علت اين انتخاب چه بوده است؟ استاد جواب می دهد: "به طور كلي زبان از ديرباز تا به امروزبه دو صورت اصلي مورد استفاده قرارگرفته است ، زبان اشاره اي و زبان عبارتي. در اشعار و آثار اديبان قديمي مانند : حافظ و بيدل به شدت زبان اشاره اي ديده مي شود و اينگونه است كه درك و دريافت آن به ميزان هوشمندي مخاطب باز مي گردد. با گذشت زمان و آغاز دوره ي تجدد و ظهور شعر نو كه تا به امروز ادامه دارد ، زبان عبارتي رايج شد كه در آن شاعر مي كوشد تا در حد فهم شنونده به پر گويي بيفتد ، كه اين امر در هيچيك از آثار گذشتگان شهير عرب ، فارس ، هند، چين و ژاپن وجود ندارد و صرفا زبان اشاره استفاده مي شده است. اكنون نيز ، زبان اشاره در دوره ي ما رنگ باخته شده است ، نيما متولد مي شود و شعر مي گويد و در همان زمان شهريار به ميدان مي آيد و با زبان اشاره اي شعر مي سرايد و هر دو ، مورد توجه مردم قرار مي گيرند ! اما با روند صنعتي شدن جامعه ، مردم رفته رفته از واژگان قديمي دور مي شوندو به طرف زبان رسانه اي و شفاهي ميل مي كنند. در اين حال ، مثنوي من متولد مي شود كه به" عبارت "بيشتر تمايل دارد تا اشارت ، آنهم به دليل فضاي كافي و لازمي است كه براي پرداختن موضوع در آن وجود دارد. در اينجا بايد اضافه كنم كه قالب مثنوي ، آميزه اي از هر دو سبك زباني است و به موسيقي خاص خود، يعني دكلمه تكيه دارد . در حاليكه تمامي غزلسرايان در دستگاه موسيقيايي رديف شعر مي سرايند.نبايد فراموش كنيم كه اصولا شعر براي موسيقي سروده مي شود." ترانه سرايي علي معلم در سالهاي اخير ، بهانه ي سوال بعدي بود كه سبب و ريشه ي اين كار را از معلم پرسش شد؟ او نيز با تاكيد اين نكته كه ترانه بودن از حقيقت شعر نمي كاهد ولي به تعداد شنوندگان آن مي افزايد ، گفت : اگر زحمتي كه شاعر براي شعر خود مي كشد براي يك ترانه بكشد در مي يابد كه ترانه همچون ، تور است در مقابل قلاب و شعر . بي ترديد ترانه پرمخاطب تر است و سريعا به تكرار مي افتد و از همه مهمتر ، ترانه ها در رسانه ها برد بيشتري دارد و بايد دانست كه در ترانه نه تنها از معناي آن كاسته نمي شود بلكه تمام زيبايي هاي شعر و ظرائف آن نيز به شدت حفظ مي گردد. در بين شعراي قديمي ، كه پيشرو ترانه سرايي بوده اند مي توان به مولوي و اميرخسرو دهلوي اشاره نمود .ديوان شمس مجموعه اي از ترانه و تصنيف است . علی معلم در مورد نقش رسانه ها می گوید: هم اكنون در ايران رسانه هاي مختلف و متعددي فعال هستند ، البته به لحاظ كيفي هنوز با معيار هاي جذاب و گيرا فاصله دارند . با اين حال اين رسانه ها ، شنودگان و بينندگان فراواني دارند و بايد حرف و سخني كه سزاوار اين مستعين باشد ، از آن پخش شود. اين وظيفه ي ماست كه با سرايش شعر و ترانه هاي مناسب و با محتوا اين كالا را براي رسانه ها توليد كنيم . براي اين توليد آگاهي از مفاهيم و تكنيك هاي امروزي بصري و موسيقيايي لازم است . مثلا كليپ ، در حقيقت ترانه اي است كه به تصوير كشيده مي شود و شاعر بايد بداند كه رفته رفته به سمتي خواهيم رفت كه زبان شعر به زبان بين المللي تصوير تبديل مي شود و كمتر عرصه ي حضور براي شعر به صورت امروزي آن ، پيدا مي شود. خوشبختانه پس از انقلاب ، ما شاهد رشد كمي زايدالوصفي در حوزه ي شعر و شاعري بوده ايم و هم اكنون در هر ناحيه و استان و شهري از كشورمان ، حداقل بيست شاعر قابل تامل وجود دارد ، در حاليكه در زمان هاي پيشين ، انجمن هاي ادبي مي بايست چهل سال وقت صرف مي كردند تا شاعري را به جامعه معرفي كنند و لي امروز ، جوانان 14 ساله ، شعرهاي قوي مي سرايند و لي از بد حادثه ، حرفي براي گفتن ندارند و در فرم و بازي هاي زباني باقي مانده اند.
__________________
اي خــروس بي مـحل آواز كن * چشم خود بربند و بالي باز كن شد زمين لبريز مسكين و يتيم * ما گرفتار كدامين هيـئـتـيم ؟! |
|
|
|
|
|
#3 |
|
تازه کار
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
شمارگان پیک ها: 58
Thanks: 0 Thanked 0 Times in 0 Posts نیروی تلاش و پیشینه: 8
![]() |
باور کنیم رجعت سرخ ستاره را
میعاد دستبرد شگفتی دوباره را باور کنیم رویش سبز جوانه را ابهام مردخیز غبار کرانه را باور کنیم ملک خدا را که سرمد است باور کنیم سکّه به نام محمد است از سفر فطرت، از صحف، از مصحف، از زبور راوی! بخوان به نام تجلی ، به نام نور آفت نبود و موت نبود و نفس نبود او بود و بود او، و جز او هیچ کس نبود « قال الست ربکم » ی را بلا زدند فالی زدند و قرعه تکوین ما زدند سالار « کنت کنز » در آئینه نطفه راند برقی جهید و خرمن آدم نشانه ماند ویرانه گرد خانه زنجیر او شدیم زافلاکیان خلیفۀ تقدیر او شدیم گردید چرخ و خاک فلک کو به کو نشست آدم رهید و نوح به جودی فرو نشست ایوب ها به سفرۀ کرمان کرم شدند یعقوب ها به حوصله پامال غم شدند موسی بسی ز نیل حوادث امان گرفت تا همچو نیل دامن فرعونیان گرفت بسیار بت شکست، که از سیم کرده بود تهمت به بت زدند! براهیم کرده بود! از رشک لطف ، جان ملائک ملول ماند هیهات بر زمانه که انسان جهول ماند باور کنیم رجعت سرخ ستاره را میعاد دستبرد شگفتی دوباره را باور کنیم رویش سبز جوانه را ابهام مردخیز غبار کرانه را باور کنیم ملک خدا را که سرمد است باور کنیم سکه به نام محمد است راوی! به شب، حجاب نکویی ، حجاب قبح راوی! به صبح ، صبح شکافنده ، صبح صبح! راوی! به فتح ، فتح نمایان به آسمان راوی! به تین و زیت و به افسانۀ زمان راوی! بخوان، به خواندن احمد در اعتلا بر بام آسمان، شب معنی، شب « حرا» شبها شبند و قدر، شب عاشفانه هاست عالم فسانه ، عشق، فسانه ی فسانه هاست راوی! بخوان که رستم افسانه می رسد جوهر فروش همت مردانه میرسد راوی! بخوان که افسر سیارگان مَه است راوی! بخوان که مهدی موعود در ره است باور کنیم رجعت سرخ ستاره را میعاد دستبرد شگفتی دوباره را باور کنیم ملک خدا را که سرمد است باور کنیم سکه به نام محمد است خونین به راه دادرسی ایستادهایم چون لاله، داغدار کسی ایستادهایم ای دوست! ای عزیز مجاهد! رفیق راه! مقداد روز! مالک شب! میثم پگاه! ای در صفا به همت مردانه استوار ای مرد مرد! مرد خدا! مرد روزگار مرغی چنین بلازده، جان در قفس نداد حقا که داد عشق ، تو دادی و کس نداد رفتی که بازگردی، و تا ما خبر شدیم ای پیشتاز قافله، بی همسفر شدیم گیتی به اهل عشق، به دستان ، چه می کن حالی به ما، شقاوت بستان چه می کند! با ما چه می کنند به رندی در آشیان این نابکار خانه به دوشان ، حرامیان! ای دوست! ای عزیز! رهایی مبارکت از همرهان خسته جدایی مبارکت این جا خوش است ضجۀ زنجیریان هنوز مردم کش است دشنۀ تقدیریان هنوز اینجا هنوز عرصۀ گیر و کشاش است اینجا هنوز خواب اسارت مشوّش است این جا جهان شب است، ولی بیکرانه نیست فردای روشنایی ره ، بی بهانه نیست شبها شبند و قدر، شب عاشقانه هاست عالم فسانه، عشق فسانه ی فسانه هاست باور کنیم رجعت سرخ ستاره را میعاد دستبرد شگفتی دوباره را باور کنیم ملک خدا را که سرمد است باور کنیم سکه به نام محمد است علی معلم دامغانی
__________________
اي خــروس بي مـحل آواز كن * چشم خود بربند و بالي باز كن شد زمين لبريز مسكين و يتيم * ما گرفتار كدامين هيـئـتـيم ؟! |
|
|
|
|
|
#4 |
|
تازه کار
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
شمارگان پیک ها: 58
Thanks: 0 Thanked 0 Times in 0 Posts نیروی تلاش و پیشینه: 8
![]() |
وقتی همه شاعر می شوند!
گفتگو با محمد علی معلم دامغانی لیلا باقری آنچه میآید حاصل گفتگویی کوتاه است با استاد علی معلم دامغانی. چهره برگزیده و ماندگار نخستین همایش چهرههای ماندگار در حوزهی شعر و ادب فارسی که حالا 56 ساله شده است؛ خیلی آرام و دوست داشتنی پاسخ سوالهایم را داد. ![]() استاد من نه شاعرم، نه ناقدم و نه کاسهی داغ تر از آش؛ ولی درست است که میگویند شعر امروز تاریخ انقضاء دارد و شاعری موفق است که برای قشر خاصی شعر بگوید نه همهی اقشار؟ بله! متاسفانه یکی از مشکلاتی که امروز زندگی انسان، شاید همین مسئله تاریخ و به روز بودن باشد. شعرها و حتی نقاشیها تاریخ دارند. امروز سروده میشوند و روز دیگر تاریخشان به پایان میرسد و باید دور انداخته شوند. شعرا مثل گذشتگان نیستند که سالهای سال کار کنند و اصراری هم نداشته باشند که در زمان خودشان مجموعه شعرهایشان جمع آوری شود. در گذشته شعرها نه عنوان داشت و نه در پایانشان تاریخ بود. مجموعهای متنوع در موضوعات متفاوت برای اقشار مختلف. اینها توسط دوست دارانشان جمع آوری میشد و در اختیار دیگران قرار میگرفت. اما امروزه اینطور نیست. شما شاید احتیاج به کتابخانه هم نداشته باشید. کتاب را که خواندی میتوانی برای همهی عمر فارغ از آن باشی، در واقع کتاب متعلق به همان روزهایی است که خواندی.این اوضاع تقصیر کیست؟ مردم دلهایشان به هم نزدیک نیست یا شعرا؟ اگر تقصیر مردم است پس چرا امروز اشعار حافظ بعد از قرنها هنوز هم برایشان تازه است؟ شعرا از مردماند و مردماند که هنرمندان را پرورش میدهند. این مسئله به هر دو بر میگردد؛ اما مشکل چیز دیگری است، مشکل این مدنیت تثبیت شده است که هر چه بر سکنی و ثبوتاش اضافه میشود، این سیر داخلاش سرعت میگیرد. در گذشتهی دور، شهرها چندان شهر نبودند، روستاها هم چندان روستا نبودند، انسان پیوسته در حال ییلاق و قشلاق بود. امروز انسان آنقدر تثبیت شده که ساختمانهای چند طبقه میسازد و اسبابی که برای زندگی تولید میکند، طوری است که انگار نمیخواهد بمیرد و همیشه زنده است و در زمین ساکن.کسی که اینطور بیاندیشد زندگیاش دچار ثبوت و سکون است. اما ذات انسان متحرک است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم از کودکی به نوجوانی، جوانی و پیری میرویم. از بیسوادی به سمت سواد، از نادانی به سمت دانایی و کمال حرکت میکنیم. همراه با ما، کهکشان حرکت میکند. کرهی زمین بر محورش حرکت میکند. شب و روز حرکت میکند. از طرفی هرچه نگاه کنیم، حرکت است. این حرکت و سکون هر دویش با هم اتفاق میافتد ولی انسان با لاابالیگری فقط به مسایل مربوط به خودش فکر میکند. اما شخصی مثل حافظ، به قلمروهایی از حقیقت وجود انسان سفر میکند که مردم با آن همزاد پنداری میکنند. حالا باید چه کنیم؟ باید به ناموس جهان فکر کرد. باید در دنیایی که فکر میکنیم حقایقی از آن برایمان قابل درک است، آگاهانه زندگی کنیم. اگر میخواهیم اتفاقی که پیشروی ماست نیافتد. اگر یک شیب درست کنیم همهی آبها بلکه مایعات عالم در آن به حرکت در میآیند، اگر آتشی بیافروزیم، هر چه در این آتش قرار گیرد؛ تبدیل به نوعی انرژی میشود و به سمت بالا حرکت میکند. اینها حقیقت جهان است و دنیا بر این حقایق حرکت میکند. انسان امروز نوعی اندیشه در جانش است که باعث یک نوع بیخیالی و شاید گاهی، احساس خداوندگاری بر عالم بر او مستولی میشود. که من انسانم و همه چیز را را به نفع خودم تغییر میدهم و جهان را به هر شکلی که بخواهم در میآورم. در کنار یک نتیجهگیری جزئی شتابزده و یک فتح آنی، هزاران مسئله ارزشمند کلی را از هم میگسلند و زنجیرهای حیات را از هم پاره میکنند و بعد مینشینند به اندیشه که چی و چرا...؟! در حالیکه موضوع از اول روشن بود. احساس خدایی کردن و فکر تصرف در همه چیز، بدون اندیشیدن به کلیت جهان. در حالی که حافظ به این اتفاقات اندیشیده بود. ابوریحان، بزرگان، پیامبرانی چون موسی و عیسی و ابراهیم علیهم السلام، به "همه چیز" اندیشیده بودند. اگر به جزء میاندیشیدند کلیت را هم در نظر میگرفتند. جزء را در کل دیدن. این بود که مشکلی پیش نمیآمد. حالا فکر کنم که مشخص شد چرا جوانان و مردم آنکه باید نیستند... بویژه شعرای جوان! با این شرایط میتوانیم به ظهور نابغهای دیگر همچون "حافظ" امید داشته باشیم؟ اینکه در جهان همیشه باید امیدوار بود جای تردیدی ندارد، اما باید توجه داشت که رسانه دارای موقعیت منحصر به فردی است، که مسئولیت زاست. کسانی که کار فرهنگی میکنند و اهل قلم هستند وظیفهی آگاه سازی و هوشیاری مردم را دارند. اگر نابغهای به دنیا نیاید از کسانی که کار فرهنگی میکنند، خواهند پرسید که چرا دوباره نابغهای به دنیا نیامد؟ چرا جهان در آستین، موجودی نداشت که تحویل دنیای فکر و اندیشه دهد؟ میتوانیم نا امید نباشیم، بخصوص اگر زحمتی کشیده شود و کسی زمینهای برای "بیداری" فراهم کند. ابزار رسانهای امروز تبدیل به اسباببازیای شده که انسان بیشتر با آن وقت میکشد. این ابزاری که میتوانست با همان لطایفی که میاندیشد و جاذبههایی که دارد، بیدار کننده باشد، تبدیل به ابزاری برای خواب کردن مردم شده است. خواب کردن و سرگرمی انسان است تا بیداری او. شاید مشکل از نبود نقد و منتقد واقعی باشد؟ روزی نقادی وجود داشت که قانونمندی وجود داشت. اعتقادات یکنواخت وجود داشت. اینکه بنا باشد هر کسی نو آور باشد، معنیاش این است که در جهان حقیقتی نیست که در مقابل این نوآوری سر فرود بیاورد. زیباییای وجود ندارد که همه بر زیبا بودنش صحه بگذارند. آنچه که من خلق کنم برای خودم زیباست، آنچه شما خلق کنید برای خودتان زیباست و آنچه دیگری خلق کند برای خودش زیباست. آیا در چنین دنیایی، نقد میتواند وجود داشته باشد؟ نقد یعنی سره و ناسره کردن آثاری که همه از یک حقیقت نشات میگیرند و میخواهند یک چیز را بیان کنند. نقد متعلق به روزگار ما نیست. روزگاری که همه فکر میکنند که استادی کامل و حرفهای هستند. نقادی یک قانونمندی است در خارج از وجود من، که من اول باید آن را بپذیرم. حتی در قانونهای معمولی در جهان، تعهداتی است که انسانها خودشان ابداع میکنند، بعد این ابداعات را بصورت قانون میپذیرند و در مقابلش سر فرود میآورند. اما امروز هر کسی به میل خودش در صورت و معنی شعر با عنوان نو آوری تصرف میکند. شکستن مرزها و کلیشهها و چیزهایی که انسان را اسیر کرده و نمیگذارد حرکت کند؛ شاید خوب باشد، اما این شکستنها باید به عهدهی اهل ابداع و نوآوران حقیقی باشد. کسانی که در این زمینه تحصیل کردند. در حقیقت اهل بدعت، نادانی که میخواهد مرز شکنی کند، نیست. و گرنه همین میشود و مسائلی را که الان گرفتارش هستیم، پیش میآید. همه شعر میگویند، همه از شعر خود راضیند و همه هم متفق میگویند که دنیا دیگر مثل حافظ ندارد! پس شما هم راضی هستید و هم ناراضی. ما باید اول تکلیفمان را با خودمان مشخص کنیم. متشکرم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. ۱۳۸۶/۰۷/۰۷
__________________
اي خــروس بي مـحل آواز كن * چشم خود بربند و بالي باز كن شد زمين لبريز مسكين و يتيم * ما گرفتار كدامين هيـئـتـيم ؟! |
|
|
|
|
|
#5 |
|
آشنا
گاه ِ نام نویسی: Dec 2006
شمارگان پیک ها: 135
Thanks: 0 Thanked 0 Times in 0 Posts نیروی تلاش و پیشینه: 13
![]() |
سپاس مخصوص برای جناب "خروس بی محل" بخاطر ایجاد چنین جستار پر ارزشی : s31 :
شعری از استاد علی معلم ، در سوگ دکتر علی شریعتی، با الهام از کتاب "حسین وارث آدم" : گزين شدند و سوار گزيده را كشتند سيه بپوش برادر، سپيده را كشتند! حراميان همه شب را به حيله كوشيدند چراغ قافله را با سحر خموشيدند شكوه جلوۀ عمر دوباره را بردند چو ابر تيره فروغ ستاره را بردند به تَركِ چشمه در آغاز شب روانه شديم دو رودخانه برادر، دو رودخانه شديم دو رودخانه روان تا كران ساحل دور يكى به بستر ظلمت، يكى به بستر نور دو رودخانه برادر، عظيم و پهناور دو رودخانه برادر، قريب يكديگر يكى به هيأت هابيليان رهرو خوش يكى به هيأت قابيليان، برادركُش يكى صبور در آتش، چنان كه ابراهيم يكى عنود، نه! نمرود! كينهور! دژخيم! يكى ضلال "يهودا" ، ظلوم گرگ آيين يكى ملوم حسودان، چنان كه "بنيامين" يكى ز نيل به يك عشوه كاروان رانده يكى به نيل به صد حيله مضطرب مانده يكى چنان كه محمد، عروج فرموده يكى چنان كه ابوجهل بوده تا بوده! يكى على، گهر آفرينش ازلى يكى معاويه، خصم خدا و خصم على يكى حسين كه ميراثدار ابراهيم يكى چنان كه، چه گويم؟ يزيد يا دژخيم پيام خطّ مرا نانوشته مىخوانى دو رودخانه برادر، چنان كه مىدانى دو رودخانه برادر، كه روشن و تارى است دو رودخانه برادر، كه تا ابد جارى است يكى به جلوۀ طاغوت رو سيه ننگين يكى به خون نجيب شريعتى رنگين گزين شدند و سوار گزيده را كشتند سيه بپوش برادر، سپيده را كشتند مگر ز قافله بوى جنون نمىشنوى؟ ز رودخانه مگر بوى خون نمىشنوى؟ سيه بپوش برادر كه از پدر مانديم "دليل" رفت و يتيمانه از سفر مانديم شب سياه چه گويم كه ماه گم كرديم سيه بپوش برادر كه راه گم كرديم سيه بپوش كه "رسم شريعتى" با ماست سيه بپوش كه "خصم شريعتى" با ماست چه سادهدل كه دل خويش با گمان داديم حرامزادۀ طاغوت را امان داديم بيا به نام شهيدان ره، به كار شويم كفن بپوش كه با يكدگر سوار شويم سال 56
__________________
آنکه مسئول ساختن است، نباید ویران کردن را بیاموزد؟! |
|
|
|
![]() |
| بینندگان جستار: 1 (0 کاربر و 1 میهمان) | |
| ابزارهاي جستار | جستجوی این جستار |
| شیوه ی نمايش | |
|
|
تاپیک های مشابه
|
||||
| جستار | آغازگر جستار | تالارها | پاسخ ها | واپسین پیک فرستاده شده |
| نغمه ها ، ترانه ها و خاطره ها | حميد | موسيقي | 24 | 07-05-31 15:45 |
| رهی معیری : شاعر و ترانه سرای توانا | mina | سرایندگان و سروده ها | 7 | 07-05-07 22:09 |